ملا شيخعلى گيلانى

33

تاريخ مازندران ( فارسى )

آذرولاش احوال او به يزدگرد بن شهريار كه سلطنت متزلزل داشت ، نوشت . يزدجرد در جواب قلمى نمود كه اين خارجى كيست بازنماى . آذرولاش شمه‌اى از نسب او نوشته فرستاد . جواب ارسال داشت كه وى از خويشان ماست ولايت رويان به دو بازگذاشته در توقير و تكريم او دقيقه‌اى نامرعى نگذار . آذرولاش رويان را به موجب فرمان به دو دست بازداشته ، خود بعد از اندك وقتى ، در ميدان گوىبازى ، از اسب افتاده بمرد و تمامى ولايت استندار و مازندران مسخر گاوباره شد . تا در سنهء اربعين هجرى وفات يافته ، قبرش در جانب غربى شهر سارى ، قريب به سورى كه در قديم داشته ، واقع است ، مشهور به « گنبد گاوباره » و از وى دو پسر ماندند : دابويه و بادوسپان . دابويه كه پسر بزرگ بود ، به جاى پدر نشست و قريهء دابويه هرهزپى مازندران كه اليوم عوام « وادى » مىگويند ، او بساخت ، مدت ملكش شانزده سال بود . دابويه بن گيل بن گيلانشاه گاوباره بن فيروز بن نرسى بن جاماسب بن فيروز بن هرمز بن يزدجرد بن بهرام‌گور بن يزدجرد الاثيم بن بهرام بن شاپور بن شاپور ذو الاكتاف بن هرمز بن نرسى بن بهرام بن بهراميان بن بهرام بن هرمز بن شاپور بن اردشير بن بابكان ساسانى . [ اسپهبد فرخان ] چون دابويه وفات يافت ، پسرش اسپهبد فرخان كه ملقب به ذو المناقب و بانى شهر سارويه است ، به ملك نشست و به او « 1 » نام نوكر خود را فرمود تا شهر سارى را در آنجا كه ديه اوهر است بساز و ساكنان آن مقام كه اليوم شهر آنجا واقع است ، به او رشوت وافر دادند تا شهر را در اين موضع

--> ( 1 ) - در اصل : باده به جاى به او .